تبليغاتX
آشنایی با دیانت بهایی
 
 
   
 
 

 

تکرار مکرر دروغ آنرا راست نمیکند!

 

یکی از ترفندهای سیاست تکیه به نیروی تکرار است: یعنی طرف قدرت دروغی را آنقدر تکرار میکند تا بتواند با نیروی تکرار مکررات به مردم ساده­لوح دروغ محض خود را القاء کند.  این شگرد در جوامعی میتواند کارآئی داشته باشد که مردمش ساده­لوح، زودباور، بی­فکر، و بی­تفاوت باشند.  امّا این ترفند دیر یا زود آشکار میشود و قدرتِ حقیقت طلبی به کژ طلبی و دروغ سرائی فائق می­آید. 

 

امروز، برای چندمین بار، یکی از این دروغهای بی­اساس، و این بار بطور چرب و نرم، دوباره مطرح کردید، و این از طرف یک کارشناس تاریخ معاصر ایران مطرح شد که اظهار داشت: «بهائیان دنبال اين هستند كه با حضور در عرصه فرهنگ و اقتصاد بتوانند در قدرت‌هاي سياسي و حوزه‌هاي مختلف سياست، اعمال نفوذ كرده تا نهايتاً بتوانند استقلال و رسميت خودشان را بدست آورند.»

 

http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8702300482

 

این کارشناس ادامه داد که «طبق اسناد و مدارك مستدل، فرقه بهاييت مولود سرويس‌هاي استعماري و استكباري جهاني است كه در دوره‌هاي مختلف تاريخ توسط يكي از عناصر استعمار مورد حمايت قرارگرفته‌اند.»  این محقق بزرگوار از آن اسناد و مدارکی که ادعا میکند مستدل است حتی یکی را ارائه نمی­دهد که بدانیم به در میزند یا به دیوار!  طبق معمول همان دروغی را که بیش از یکصد سال است به خورد خلق­الله میدهند ارائه میدهد که گوئی هرچه دروغ را بیشتر تکرار کند اعتبارش بیشتر میشود.  بعد می­افزاید: «تلاش بهايي‌ها براي نفوذ در ساختار سياسي براي دستيابي به اسرار نظام، كم كردن حساسيت‌ها و مقاومت‌هاي مسولان نظام درباره فرقه بهاييت و كمرنگ جلوه دادن خطر اين فرقه صورت مي‌گيرد.»

 

دوست عزیز، شما فکر میکنید که بهائیان چه ساختاری در دستگاه سیاسی نظام می­بینند که حتی بخواهند به خود زحمت بدهند که به آن دست یابند؟؟!!  وقتی در این هرج و مرج که اسمش را «نظام» گذاشته­اند، ساختار و سازمانی از بیخ و بن وجود ندارد، چه اصراری دارید که به زور میخواهید به مردم القا کنید که بهائیان میخواهند به خود زحمت بدهند که در آن وارد شوند و به «اسرار نظام» دست یابند؟؟!!  کدام سرّی در این خرابۀ نظام نما مانده که بر ملا نشده باشد و بهائیان بخواهند به آن دست یابند؟؟!!   میفرمائید که تلاش بهائیان برای «كم كردن حساسيت‌ها و مقاومت‌هاي مسولان نظام درباره فرقه بهاييت و كمرنگ جلوه دادن خطر اين فرقه صورت مي‌گيرد».  ایکاش که مسولان نظام ذره­ای حساسیت و به اندازۀ ارزنی مقاومت داشتند که حرف شما را به کرسی بنشانند.  دوست عزیز، مسولان نظام آنقدر بی حسّند و آنقدر قدرت حسّاسیّت خود را از داده­اند که حتی نمیدانند که چه سند بین­المللی حقوق بشری را امضاء کرده­اند که الآن برایشان پشیزی ارزش ندارد.  آنها حتی نسبت به اصول باورهای اسلامی خود کاملاً بی حس و بی تفاوت شده­اند چه برسد به حقوق بین­المللی و دیگر حتی برایشان مهم نیست که مولایشان حضرت محمد گفته که در دین و باور دینی اکراه نیست.  این بی حسّی چه حسّاسیّتی است که شما تصور میکنید (و میخواهید این تصوّرات واهی را نیز به مردم القا کنید) که بهائیان برای دستیابی به این حسّاسیّت تلاش میکنند؟؟!!   بعد اشاره میفرمائید به «مقاومت‌هاي مسولان نظام درباره فرقه بهاييت و كمرنگ جلوه دادن خطر اين فرقه».  کافیست که کمی به کارنامۀ جمهوری اسلامی نظر بفرمائید که از اول انقلاب تا به حال چند بهائی را، از پیر و جوان، از زن و مرد، از شهری و روستائی، گرفتند، شکنجه دادند، اعدام کردند، اموالشان را مصادر نمودند، از کار برکنارشان کردند، از دانشگاه اخراجشان کردند، حتی یک دانشگاه خانگی را به آنها روا ندیدند، و حتی از اذیت کودکان خردسال در مدارس دریغ نکردند.  به این ترتیب، باز هم میگوئید که بهائیان هستند که میخواهند خطر آئین خودشان را کمرنگ نشان دهند، یا دستگاه نظام است که پیوسته میخواهد یک باورِ دینیِ انسانیِ ایرانی را، به پر رنگ و خطرناک نشان دهد.  لطفاً بفرمائید، اینهمه ترس و واهمۀ آن نظام قوی پر قدرت جمهوری اسلامی از یک گروه سیصد هزار نفره در ایران که نه اسلحه دارد، نه میجنگد، نه تظاهرات میکند، نه با کسی دشمنی دارد، نه دست استبداد بر روی کسی بلند می­کند، از کجاست که این چنین آنها را بیخودی می­کُشد، می­برد، می­گیرد، میزند، به مقدساتشان توهین می­کند، و حتی قبرهای مردگانشان را ویران می­کند؟  آیا اینها نشانۀ قدرت رژیم است یا ضعف آن؟  آیا این بهائیانند که میخواهند دینشان را کم رنگ و بی خطر جلوه دهند یا نظام سیاسی ایران است که میخواهد آنها را پررنگ و خطرناک جلوه دهد؟ 

 

باز تکرار میکنید که «ساختار و تشكيلات بهاييت در اسراييل قرار دارد» و معلوم نیست با کدام منطق میخواهید بهائیان را با صد من سریشُم به اسرائیل بچسبانید که اصلاً چسبیده نمیشود.  آنقدر در این امر بی اساس مستأصل شده­اید که (نه به منطق) بلکه به ضدمنطق جغرافیائی متوسل شده­اید و آن را مکرر تکرار میکنید:

اسرائیل صهیونیست است،

بهائی در اسرائیل است،

پس بهائی صهیونست است.

و اینقدر فکر نمیکنید که با همین ایجاد وهم تیشه به ریشۀ خود میزنید:

اسرائیل صهیونیست است،

مسجدالاقصی در اسرائیل است،

پس مسجدالاقصی (و در نتیجه اسلام) صهیونست است.

 

واقعاً معلوم نیست که این مطالب اول از کوزۀ کدام متفکر مسلمان بیرون آمد که اینقدر آنرا تکرار میکنید و فکر میکنید که این هم شد دلیل. 

 

خبرگزاری پارس در گفتگو با این متفکر تاریخ معاصر گفت:

«موسوي با تأكيد بر اين كه بهاييت يك فرقه است، يادآور شد: يك فرقه داراي شاخص‌هاي مختلفي از جمله جذب نيرو، اقناع و تغيير فكر نيروها، محصور كردن اعضا در يك چارت تشكيلاتي جهت جلوگيري از خروج آن‌ها و... است»

 

خیلی جالب است: این محقق گرامی اول دین بهائی را فرقه معرفی میکند، سپس در فرقه بودنش تأکید میورزد، و بعد بنا به تعریف خود نتایج دلخواهی از آن استنتاج میکند!!  خوب بهائیان که دین خود را فرقه نمیدانند و جهانیان هم آنرا فرقه نمیدانند، حتی دانشگاه الازهر هم آنرا فرقه نمیداند، پس تمام شواخصی که ایشان ردیف میفرمایند فقط برای دلخوشی خودشان است و هیچ اعتبار خارجی ندارد.

 

البته از همه جالبتر قیاس سیستم اداری بهائی به گشتاپو بود.  گویا کافر همه را به کیش خود پندارد.  از اوائل انقلاب تا به حال حتی یک سال نبوده که سازمان ملل قطعنامه­ای بر علیه ایران و نقض حقوق بشر صادر نکرده باشد.  ما فقط کافیست به یک یا دو سایت حقوق بشر رجوع کنیم تا ببینیم گشتاپو نظام اداری بهائی است یا جمهوری اسلامی.  متعجبم که این محقق عزیز تحقیقات خود را بر پایۀ چه منابعی استوار کرده!!

 

و اما اظهار شده که یکی از پیامهای اخیر بیت العدل بهائیان «کاملاً سیاسی بوده و نشانگر اين است كه آن‌ها سعي دارند با شيوه‌هاي مختلف از جمله مظلوم‌نمايي، نظر برخي مسئولان نظام را به سمت خود جلب نمايند.»  و آن پیام این است که به بهائیان اجازه داده شده که در انتخابات ایران شرکت کنند.  البته با مفروضات و زمینه چینی­های ایشان، یا بهائیان در این امر (جلب مسئولان نظام) موفق بوده­اند یا نبوده­اند.  اگر بوده­اند، پس چرا شدت اذیت و آزار بهائیان فقط در سال اخیر چند برابر شده است؟  گویا مسئولان نظام آنقدر هم که بهائیان فکر میکردند «مسئول» نبودند و طبق معمول دوباره آنها را فریب دادند.  البته حقیقت این است که هیچیک از مسئولان نظام حتی جواب سلام بهائیان را هم نمیدهند چه رسد به اینکه به آنها جلب شوند.  البته ایشان در توضیح فرموده­اند که منظور بیت العدل برای شرکت بهائیان در انتخابات برای انتخاب و حمایت از «افراد مستقل» بوده نه انتخاب و حمایت از احزاب.  البته در تعجبم که چگونه این مسألۀ کاملاً دموکراتیک برای این محقق تاریخ مشکلی ایجاد کرده!!  شاید ایشان ترجیح میدهند که هیچکس نباید در انتخابات شرکت کند چون در آن صورت مجبورند فقط به کسی رأی دهند که حمایت میکنند، نه به کسی که حمایت نمیکنند!!!  دوست عزیز، پس اگر بهائیان به کسی که میخواهند رأی ندهند به کی رأی بدهند؟  کسی که نمیخواهند؟؟!!!  واقعاً از منطق این محقق متحیّرم!!!  حال اصلاً رأی دادن چه اشکالی دارد که بهائیان نباید در آن شرکت کنند؟  آیا این حق هم میخواهید از آنها بگیرید؟؟

 

اگر رأی دادن بد است، پس لابد هیچکس نباید در انتخابات شرکت کند و رأی بدهد. 

 

اما شاهکار نظرات ایشان این است:

«وي با يادآوري اين نكته كه در حال حاضر تلاش بهاييت اين است كه ماهيت اصلي خودش را پنهان كرده و آن را تبديل به يك شهروند عادي و بي‌خطر نمايند، گفت: بهايي‌ها براي رسيدن به اهدافشان تلاش دارند از محافل جهاني مانند سازمان حقوق بشر بهره بگيرند.»

بنده واقعاً پیشنهاد میکنم که یا برای این پنهان­کاری در یک قرن و نیم به بهائیان جایزه بدهید یا از آنان درس پنهان کاری بیآموزید.  شما که متخصص تاریخ معاصر هستید بفرمائید که بهائیان در کدام مقطع تاریخ ایران یک شهروند غیر عادی و با خطر بوده­اند که «در حال حاضر» تلاششان این است که استراتژی خود را تغیر دهند و «به یک شهروند عادی و بی خطر» تبدیل شوند؟  لطفاً قید کنید که تا به حال چند بهائی برج­هائی را با هواپیمای پر سرنشین نابود کرده­اند و یا چند بهائی را میتوانید نام ببرید که به خود کمربند انفجاری بسته و افرادی را که نمیشناسند منفجر کنند و یا خبرنگاری را جلوی دوربین سر ببُرند و یا زنی را سنگسار کنند و یا ... که حال تصمیم گرفته­اند که عادی زندگی کنند و خود را بی خطر جلوه دهند.  هر وقت تعداد این بهائیان و هویتشان را مشخص فرمودید، آن ادعای شما هم مثل روز روشن خواهد شد.  ولی تا آن موقع لطفاً یا این همه دروغ و تکرار آن بیش از پیش آبروی خود را نریزید و سعی کنید نمونه­ای از صداقت و راستی باشید. 

به امید آن روز.

 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط Spring
 
 
   
 
 

 

آیا بهائیان حضرت بهاءالله  را خدا میدانند؟

 

 

          اخیراً در یکی از برنامه های تلویزیونی آمریکا  شخصی اصرار داشت ثابت کند که بهائیان حضرت بهاءالله را خدا میدانند.این مسئله ازچند نظر برای من جالب بود یکی اینکه در ایران از زمان رژیم گذ شته بهائیان از داشتن بسیاری از حقوق اجتماعی محروم ا ند مثلا حق انتشارات ندارند ، ازدواجشان به رسمیت شناخته نمی شود (درحالیکه در اکثر کشورهای جهان ازدواج بهائی رسمیت دارد)،حق داشتن مرکز عبادت ندارند و تنها مرکز اداری که داشتند با تقاضای روحانیون و حضور نماینده آنان وکلنگ رئیس ستاد آرتش در رژیم قبل ویران گردید واصولاً جامعه بهائی از نظر حقوقی رسمیت ندارد ونکته ای که مخصوصاً در دنیای آزاد از عجایب است این است که اعتقادات بهائی نیز با ید توسط غیر بهائیان بیان گردد  وآنچه که به عنوان اعتقاد بهائی بیان میگرددهر اندازه نیز که خلاف حقیقت باشد بهائیان اجازه پاسخگوئی ندارند  و اگر هم پاسخ بدهند  هیچیک از وسائل ارتباط جمعی حاضر به چاپ و انتشار آن نیستند یعنی در واقع قادر نیستند، که البته  بعد از انقلاب این موضوع تشدید گردیده است.

 

نکته حیرت آور اینکه این امر آن چنان بصورت عادت در آمده که اکنون نیز کسانی که در کشوری آزاد مانند آمریکا زندگی میکنند ولو اینکه آزاده وآزاد اندیش باشند اغلب وقتی میخواهند به شنوندگان خود نسبت به یکی از موارد اعتقادی جامعه بهائی اطّلاعات بدهند از آخوندی بدون عمامه استفاده میکنند واین دقیقاً همان چیزی است که درمورد موضوع مورد بحث پیش آمد و مسلمانی ظاهراً صاحب نظر با نتیجه گیری های غلطی که از آثار بهائی می نمودند، فرمودند که: بهائیان حضرت  بهاءلله را خدا میدانند وکسی نیز به مدیر محترم  برنامه تلویزیون نگفت که دوست عزیز ومحترم اگرمیخواهید اعتقادات بهائیان را در این مورد بدانید چرا از خودشان نمی پرسید چون اصل، اعتقاد خود آنهاست نه اینکه فلان آخوند در باره اعتقادشان چه میگوید.

 

یادم هست چندین سال پیش یک فرد غیر مذهبی به من گفت که مسلمانان حضرت محمد را خدا میدانند گفتم تا آنجا که من میدانم اینطور نیست گفت مگر قرآن را که اززبان حضرت محمد شنیدند کلام الله نمی گویند گفتم چرا گفت: پس معنی اش این است که حضرت محمد خداست گفتم این برداشت شما صحیح نیست چون کلام الهی از زبان حضرت محمد، مظهر الهی جاری شد واین به این معنی نیست که خود ایشان خدا باشند وانگهی وقتی خود مسلمانان حضرت محمد را خدا نمیدانند دیگر استنباط شما چه ارزشی می تواند داشته باشد بهمین دلیل وقتی خود بهائیان سراسر دنیا حضرت بهاءالله را خدا نمیدانند استنباط یک فردغیر بهائی فاقد ارزش خواهد بود.

 

نکته دیگری که برای من مایه تعجب است این است که چرا یکنفر مسلمان ظاهراً باسواد و لابد بی نظر باید این اندازه وقت صرف کند تا ثابت کند که بهائیان حضرت بهاءالله را خدا میدانند حال فرض کنید ثابت کردید که این هفت ملیون بهائی دردنیا حضرت بهاءالله را خدا میدانند این موضوع کدام مشکل جامعه یک بلیونی مسلمان را حل میکند. امروزه اکثر مسلمانان تحصیلکرده از جنگ و کینه توزی خسته شده اند  وشما مسلمان با سواد که وظیفه راهنمائی برای خو قائل هستید بجای این کار بهتر نیست به حل مشکلات خودتان بپردازید وبجای بسط دائره اختلافات در راه محبت و دوستی گام بردارید  تا مثلاً این همه فرقه های مختلف مسلمان در نقاط مختلف دنیا به کشتار یکدیگر نپردازند و هرروز خبر کشتار شیعه به دست طالبان ویا سنّی به دست شیعه بگوش نرسد و ضمناًکار مابهائیا ن را نیز که به اساس اسلام واقعی معتقدیم در مقابل غربی ها مشکل نسازید که هر روز از ما سؤ ال کنند چرا مسلمانان بین خودشان نیز نمی توانند ایجاد وحدت کنند  مخصوصاً  که چون  برای یک فرد غربی قبول بهائیت مستلزم پذیرش اسلام است این سؤال از طرف بهائیان غربی نیز زیاد مطرح میشود .

 

 
 
 |    نوشته شده توسط Spring
 
 
   
 
 

استاد مطهری و ختم نبوت

 
 
 |    نوشته شده توسط Spring ادامه مطلب | 
 
 
   
 
 

 

بررسی تهمتهایی که به جامعه بهایی می زنند



در سالهای اخیر که دیانت بهایی در ایران دستخوش هجوم خشونت بار مقامات جمهوری اسلامی قرار گرفته و بهائیان بی دفاع علاوه بر محروم شدن از همه حقوق اجتماعی در زندانها اسیر و گرفتارند ، دستگاهای تبلیغاتی وبهایی ستیزان برای توجیه اعمال غیر انسانی و غیر اسلامی خود تهمتهای گوناگونی به آنان میزنند: مفسد فی الارض و محارب با خدا ، جاسوس صهیونیسم بین المللی ، اشاعه دهنده فحشاء ،بی وطن و... از جمله نسبتهایی است که به این جامعه داده میشود و ما هر روز شاهد حق کشیهایی که نسبت به بهائیان میشود هستیم. نکته جالب این است که تا کنون بعد از گذشت این همه سال از شروع این تهمتها مسؤلین و مقامات حتی یک سند یا چیزی که بتواند یکی از این اتهامات را ثابت کند منتشر نکرده اند و خود آنها هم آنقدر این تهمتها را بی پایه و اساس میدانند که حتی با وجود اینکه تمامی سر کاغذها و مهر ها و امضاهای مسئولان بهایی در اختیار آنها بوده حاضر به ساختن سندی که حرفهایشان را ثابت کند نبوده اند آنچنان که نظائرش را در موارد دیگر دیده ایم.



اکنون اگر کمی به عقب بر گردیم یعنی اوایل ظهور حضرت بهاءالله متوجه می شویم که در آن زمان علما و سران مملکت که با آن حضرت از نزدیک آشنا بودند و خیلی بهتر از ردیه نویس های عصر ما آنها را میشناختند هیچکدام ادعا نکرده بودند که دیانت بهایی منشأ سیاسی یا خارجی دارد بلکه بهایی ستیزان آن زمان مانند شیخ فضل الله نوری می گفتند که بهائیان دشمن ایران و اسلامند زیرا که انها طرفدار دمکراسی و حکومت پارلمانی هستند، یا انکه بهائیان ویرانگر ایرانند زیرا از لزوم آموزش دختران و مدارس دخترانه سخن می گویند، یا آنکه بهائیان دشمن خدا هستند بخاطر اینکه بر خلاف قران از تساوی حقوق همه ایرانیان ازجمله اقلیتهای مذهبی دم می زنند، یا انکه بهائیان معاند حقیقتند زیرا که برده داری را حرام می شمارند، یا انکه با مملکت محروسه خصومت دارند زیرا هیچکس را نجس نمی دانند ودر فکر انهدام دین و دینداریند چه که آزادی عقیده و دین را حق انفکاک ناپذیر هر انسانی می شمارند ولی امروزه چون میبینند که دیگر این حرفها خریداری ندارد و در جامعه افکار بشر دوستانه کم کم در حال قوت گرفتن است اتهامات جدیدی را مطرح میکنند و صفتهای تازهای را به بهائیان نسبت میدهند و چون بهائیان در هیچ یک از دوره های تاریخ ایران حق دفاع از خودشان را نداشته اند و کس دیگری هم نبوده است که به این تهمتها جواب دهد روز به روز بر تعداد آنها افزوده شده است.

تاریخ آینه آینده است و ما دقیقاً می توانیم اینگونه تهمتها را نه تنها در رابطه با دیانت اسلام بلکه نسبت به تمامی ادیان مشاهده کنیم ، پیروان حضرت موسی همان تهمتهایی را که پیروان حضرت مسیح به حضرت محمد میزدند را به حضرت مسیح نسبت میدادند و مسلمانان نیز همان تهمتها را به بهائیان نسبت می دهند ، این موضوع فقط در رابطه با ادیان الهی صدق نمیکند حتی روشنفکران و علمایی که در طول زمان عقیده ای جدید را مطرح میکردند هم دچار چنین افتراهایی می شدند(مانند گالیله یا سقراط) و این تهمتها هیچ دلیلی نمی تواند داشته باشد جز ضعف فردی که این حرفها را میزند زیرا با شنیدن حرفهایی که ضعفهای او را نمایان می سازد احساس خطر می کند و می خواهد به هر نحوی که شده حتی با قتل و غارت افراد بر روی ضعفهای خود سرپوشی بگزارد. از همه بدتر اینکه همانطور که امروزه مشاهده می کنیم اینگونه افراد با کمال پر رویی با استفاده از همان نظرهایی که تمام تلاششان در از بین بردن آن است سعی میکنند نقاط خالی و مشکلات افکار و عقایدشان را که افرادی همانند آنها ولی چند سالی قبل از آنها به وجود آورده اند را پر کنند به طوری که گویی از اول آنها بودند که ندای صلح و آزادی بشر ، تساوی حقوق زن و مرد ، وحدت عالم و... را در عالم سر دادند. برای من سؤال پیش آمده که چگونه میتوان با سلاح، صلح را برای بشر به ارمغان آورد یا با تعصبات خشک دینی از وحدت سخنی به میان آورد و یا با تقلید چگونه میشود افراد را آزاد تصور کرد؟ صد حیف که کتاب آسمانی قرآن که برای نجات و هدایت مردمان به حضرت محمد وحی شد اکنون در دست افرادی است که از آن بر خلاف اهداف حضرت محمد و آیات قرآن آن را برای ظلالت و گمراهی مردم به کار میگیرند.

 
 
 |    نوشته شده توسط Spring
 
 
   
 
 

 

درس عبرت

 

12/11/1386

 

 

چند روز پيش از خبر درگذشت احمد الهياري _ نويسنده پاورقي "بهائيان و رژيم پهلوي" در روزنامه كيهان _ بر اثر ... (1) مطلع شدم ( چقدر بي سر و صدا و در تنهايي ) البته از علت فوت ناگهاني ايشان بي اطلاعم اما آنچه مرا به نوشتن اين يادداشت واداشت اين بود كه وقتي اين خبر را شنيدم صميمانه عرض كنم ، بسيار ناراحت شدم چون بنده طي يكي دو ماهي كه مقالات ايشان در كيهان چاپ مي شد همه را با دقت دنبال و مطالعه كرده و مقاله اي هم در جواب اشتباهات و افترائات ايشان در سايت نگاه چاپ كردم. شايد همين درگيري ذهني بنده با نوشته هاي ايشان بوده كه خبر فوتشان نيز باعث تاثر خاطرم گرديد.اما آنچه مرا بيش از اين ناراحت كرد ، اين بود كه ايشان براي اندك پول دريافتي از كيهانيان حاضر شده بودند به هر نوع افتراء و تهمتي متوسل شوند تا شايد بتوانند بهائيان و رژيم پهلوي را به هم ارتباط دهند و بسياري از رؤسا و كارگزاران آن رژيم را به دروغ بهايي معرفي كنند. در اينجا روي سخنم به تمام رديه نويساني نظير مرحوم الهياري است كه آيا واقعا" زندگي محدود و كوتاه انسان در اين ديار فاني آنقدر ارزش دارد كه به خاطر دريافت پشيزي به هر نوع دروغ و افترائي متوسل مي شويد؟ آيا فراموش كرده ايد در ديانت مقدس اسلام تهمت و افتراء از اعظم گناهان در درگاه الهي محسوب مي شود؟ (بخصوص آنكه اگر نيش قلم اين تهمت و افتراء به ديانتي از جانب همان خدايي كه مفتري به آن اعتقاد دارد ، باشد) (2) پس اگر به خداوند و روز جزا و پاداش اعتقاد داريد حتما" مي دانيد كه تهمت و افترا بار سنگين گناه را با خود حمل مي كند و مفتري بايد در پيشگاه اللهي پاسخگو سخن كذب خود باشد. در اينجا ياد گفته اي از حضرت مسيح ميافتم كه مي فرمايند( مضمون ) اگر ايمان نمي آوريد مهم نيست اما از تهمت و افترا بستن به آن پرهيز كنيد، مبادا آن شخص پيامبر اللهي باشد.

 

وقتي به تاريخ ديانت بهايي نگاه مي كنيم _ البته بدون غرض و تعصب _ مي بينيم كه مبشر ديانتش در جواني به شهادت مي رسد ، حضرت بهاء الله بنيانگذار آئينش تمام عمر خود را در بد ترين زندانهاي دو دولت ايران و عثماني گذراندند، و پيروان ديانتش از همان اوان تاسيس تا اين لحظه كه اين مطلب نوشته مي شود همواره مورد تعدي و ظلم اعداء قرار گرفته اند بطوريكه هرگاه خواسته اند از ديانتشان صحبتي كنند سرنوشتي جز زندان ، تبعيد و حتي شهادت (3) نداشته اند . اما با همه اين مخالفتها و دشمنيها ، شاهد آنيم كه ديانت بهايي هر روز بيش از گذشته گسترش و پيروان جديدي پيدا مي كند . ديانت بهايي با طول عمري كوتاه در كنار دينهاي بزرگ جهان مانند مسيحيت ، اسلام و بودايي از اديان رسمي شناخته شده توسط سازمان ملل مي باشد كه هر كشوري منشور سازمان ملل را امضا كرده موظف به رسميت دادن به اين اديان مي باشد ( بگذريم ازچند كشور اسلامي كه از اين تعهد سرباز مي زنند وبهاييان را از حقوق انسانيشان محروم مي كنند حال اگر كشورهاي اروپايي و آمريكا يي كه مسيحيند و اسلام را قبول ندارند چنين رفتاري را با مسلمانان مي كردند آنوقت همين چند كشور اسلامي از مدعيان منشور سازمان ملل مي شوند ) هر چند رديه نويساني مانند آقاي اللهياري تمام همت خود را به منحرف كردن اذهان مردم از ديانت بهايي معطوف مي دارند اما ديانت بهايي به تائيد حق تعالي پس از ديانت مسيحي ، گسترده ترين دين در جهان مي باشد بطوريكه بسياري از نقاط جهان در حال حاضر داراي بهايي بومي يا غير بومي هستند.آيا همين موارد اندك براي يك ناظربيطرف منصف، دليلي بر حقانيت آئين بهايي و تائيد اللهي محسوب نمي شود ؟

 

 پس اي عزيزان رديه نويس از سرنوشت اللهياريها پندگيريد و بجاي تهمت و دروغ بستن به ديانت مقدس بهايي ( يعني درست همانند رفتاري كه بعضي از پيروان مغرض اديان پيش از اسلام و باصطلاح انديشمندان لائيك با ديانت اسلام دارند ) جامه تعقل و تحقيق را دربر كنيد تا با ايجاد گفتگو بين اديان بتوان بجاي تفرقه و دشمني ، صلح و دوستي را بنيان گذاشت.بلي – الهياري ها مي آيند و مي روند ولي ديانت بهايي باقي مانده ، مي ماند و بسوي تكامل پيش مي رود.

 

در خاتمه بايد باز هم يادآوري كنم كه بنده از درگذشت آقاي احمد الهياري بسيار متاسفم و با سرلوحه قراردادن اين سخن حضرت بهاءالله كه مي فرمايند:دست قاتل را بايد بوسيد ، حقير بعنوان فردي بهايي از مطالب آقاي الهياري نه تنها محزون نشده بلكه آنها را وسيله و ابزاري براي اشاعه و آشنايي مردم با ديانت بهايي مي دانم.پس از خداوند كريم براي ايشان طلب آمرزش و بخشش بي پايان دارم و مطلبم را با اين بيان حضرت عبدالبها خاتمه مي دهم " اي پروردگار خطيئات اين نفوس را عفو كن و سيئات اين ذليلان را ستر نما تو واقفي تو عالمي تو مطلعي تو آگاهي "

                                                                            

                                                                                               

یادداشتها:

 

 

1-  در سايت هاي پيك نت و فارس نيوز علت فوت ناگهاني آقاي الهياري متفاوت از هم ذكر شده بود كه چون از صحت آن اطلاع دقيق ندارم لذا از ذكر آن خودداري مي كنم و خواننده را به آن دو سايت ارجاع مي دهم.

 

2-  ديانت بهايي به نظر پيروانش ديانتي آسماني و الهي مي باشد همانگونه كه ديانت اسلام از نظر پيروانش ديانتي آسماني و الهي مي باشد هر چند مسيحيان اين ادعا را نمي پذيرند

 

 

3-  هر كس كه در راه عقيده اي كشته شود به نظر پيروان آن عقيده به شهادت رسيده است حتي